مرتضى مطهرى

952

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كردن جزو رسالت مذهب است ولى حتى عليه ماترياليسم مبارزه كردن جزو رسالت مذهب نيست . - آنوقت به لحاظ اينكه مسئلهء پرستش يك امر فطرى است آيا واقعاً اين لامذهبها را نمىتوانيم كافر بگوييم با همان مفهومى كه شما گفتيد يعنى با همان تعريفى كه براى كفر كرديد ؟ چون بالاخره اين يك امر فطرى است و حقيقت در ذات اينها وجود داشته و به اينها يك هدايت درونى نهيب مىزده ، حالا لازم نيست كه حتماً پيغمبرى بيايد و اينها را مستقيم . . . استاد : اين دو گونه است . يك وقت هست اينها در شكل همان مستضعفينى هستند كه قرآن مىگويد ، يعنى يك آدمى كه در جامعه محيط اجتماعى براى او شخصيتى ساخته كه حكم فطرتش را تضعيف كرده و تحت الشعاع قرار داده . اين مىشود همان الْمُسْتَضْعَفِينَ . . . لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا . داستان مفصلى است كه امام صادق عليه السلام با اصحاب خودشان راجع به عوام اهل تسنن مباحثه مىكنند . همان قضيهء از پاپ كاتوليك‌تر و از ماركس ماركسيست‌تر است كه از امام جعفر صادق شيعه‌تر هم بوده ! ( اين داستان را من در عدل الهى نقل كرده‌ام . ) دو سه نفر از اين شيعه‌ها با همديگر مباحثه مىكردند دربارهء اينكه تكليف اين ضعفاى اهل تسنن كه ولايت و امامت را قبول ندارند چيست ؟ سه نظر مختلف دادند . يكى از آنها خيلى شدت به خرج مىداد و مىگفت كه همهء اينها اهل عذابند . قرار شد كه با خود امام در ميان بگذارند . رفته بودند در مكه ، يكى از آنها به حضرت رسيد و گفت چنين موضوعى بوده . حضرت فرمود همه‌تان جمع بشويد تا در حضور همه صحبت كنم . شبى را در منى قرار گذاشتند و رفتند آنجا و بعد اين قضيه مطرح شد . آن كه خيلى داغ بود و قبول نكرد ، حضرت با او مباحثه مىكرد . فرمود آيا اين ضعفاى مردم يمن را ديده‌اى كه چگونه با خلوص نيت به اين پردهء كعبه مىآويزند و دعا مىكنند ؟ اينها امامت هم سرشان نمىشود ، شما چه فكر مىكنيد ؟ آيا فكر مىكنيد خدا اينها را به جهنم مىبرد ؟ گفت : بله ، خدا اينها را به جهنم مىبرد . فرمود : چنين چيزى نمىشود ، اين بيچاره‌ها اين‌جور نيستند . در ميان زنها ، كلفتها و نوكرها مردمى يافت مىشوند كه آدمهاى پاكى هستند ، خلوص هم دارند . حتى در خانه‌هاى خود ما هستند افرادى كه اصلًا امامت سرشان نمىشود . مىگفت : خير ، اينها همه بايد به جهنم بروند ! اگر فطرت [ كسى ] پاك باشد او در واقع و نفس الامر خداپرست است ، خودش هم نمىداند . وقتى كه به حد شعور ظاهر و به مرحلهء استقلال برسد ، براى او اتمام حجت شده ، چون مكتب مخالف هم بر او عرضه شده است . آنوقت « آرى يا نه ، آيا آن را بايد قبول كرد يا اين را » مطرح